در دانش دروغ پردازان، خیری نیست . [امام علی علیه السلام]
امروز: جمعه 4 مرداد 1387

«تقیه‏» به معناى خشیت و ترس است. تقیه - نزد برخى از فرقه‏هاى اسلامى: پوشاندن حق براى حفظ جان در حکومت مخالف است و اظهار آنچه خلاف باور است تا اعتقاد باطنى آشکار نشود.

در نزد ما معناى روشن تقیه در لغت همان محافظت و نگهدارى چیزى از ضرر و زیان، است.

پوشاندن دین و مذهب از روى ترس را تقیه مى گویند.

بندگانى هستند از خدا بى خبر، محارب با خدا و رسول و مؤمنان، گاهى مى شود که مؤمنى در تنگنایى قرار مى گیرد، و نمى تواند شکنجه ها را تحمل کند. در چنین حالتى خداوند متعال اجازه مى دهد، براى حفظ جان، مال و آبروى خود کلماتى را بر زبان بیاورد که از دست ظالمان و دشمنان نجات بیابد، و این نجات یافتن، به کمک دو چیز انجام مى گیرد:

1. تقیه; 2. توریه.  

محمد باقر مجلسى می فرماید: در دل اعتقاد راستین داشته باشد و در پنهانى بر حکم اصلى عمل نماید; اما نزد مردم، نه عقیده را ظاهر کند و نه عمل صحیح را.

اهل سنت تقیه را جایز مى دانند، بنابراین اگر کسى تقیه نکند و کشته شود، رخصت دارد. از دیدگاه آنان فقط در حالت اضطرار مى توان تقیه کرد، مانند خوردن گوشت خوک، این در حالى است که امامیه اضطرار را شرط نمى دانند.

صیانت نفس شیعیان، همواره روحیه استقلال‌طلبی و استعداد قیام بر ضد حکومت‌ها را در آنها حفظ کرد و به همین جهت در شیعه، بیش از سایر فرقه‌ها یا گروه‌های سیاسی- اجتماعی، قیام بر ضد حکومت‌ها رخ داده است. البته رهبری تشیع، هیچ‌گاه مصالح و مفاسد شیعه را فراموش نمی‌کرد. امامان در دو مورد به شیعیان اجازه همکاری با حکومت‌ها را دادند:

1-     رعایت منافع شیعیان و رفع ستم از آنها و احقاق حق و ابطال باطل

2-     در حالت اجبار و اضطرار و تقیه

مرحوم دکتر حمید عنایت با نگاهی روانشناسانه به انتظار می‌گوید: نظریه‌ای تاریخی وجود دارد که به طور بالقوه زمینه‌ساز فرضیه انقلاب می‌تواند باشد. اول عقیده به غیبت است. بر این اساس که امام دوازدهم حضرت مهدی در سال 893 ناپدید شده و در نهایت جهت ایجاد عدالت در دنیا ظاهر می‌شود. به طور اصولی، شیعه متوجه شده است بین این دو تاریخ، عدالت واقعی در دنیا وجود ندارد، که به طور بالقوه نظریه‌ای انقلابی است. شاید به نظر برسد که تقیه، نمادی محافظه‌کارانه از تشیع است، حال آنکه وقتی به متون دینی شیعه مراجعه می‌کنیم، تقیه همان اصل مخفی‌کاری انقلابی است. در متون دینی، تقیه سپر مومن معرفی شده است. سپر یکی از ابزار جنگجو است و الا فرد معمولی به سپر نیاز ندارد.

امام صادق‌ علیه‌السلام به یکی از یارانش به نام ابوجعفر بن نعمان، از افشای سر شیعیان گله می‌کند و می‌گوید: «پدرم می‌گفت چه چیزی بیش‌تر از تقیه مایه چشم روشنی است؟ راستی که تقیه سپر مؤمن است. پیروزی نصیب کسی می‌شود که در حکومت باطل لب فرو بندد و بر شکنجه و اذیت و استقامت ورزد000 به خدا قسم این امر(پیروزی (سه بار نزدیک شده بود، اما شما آن را افشا کردید و خداوند آن را به تأخیر افکند. به خدا قسم، هیچ سری نبود مگر این که دشمنانتان نسبت به آن آگاه‌تر بودند.»

 بطور کلی شاید بتوان تقیه را به چهار قسم کلی تقسیم کرد که ازین چهار قسم یک قسم آن حرام وبقیه اقسام بعضی واجب و بعضی مستحب و مطلوبند.

قسم اول:تقیه حرام ، خوفی، کتمانی، مداراتی

در اینجا منظور از تقیه خوفی است:و معنای این نوع تقیه این است که در اثر یک عمل صحیح ومباح شرعی جان یا مال یا ناموس شخص یا دیگران به خطر بیافتد که در این صورت باید از انجام آن عمل خود داری کند وعملی مطابق با مذهب مخالفین انجام دهد والبته این نکته مورد دقت هست که در صورت ترک آن عمل اساس دین در معرض خطر نیست.

نکته مهم در این قسم از تقیه این است که مختص به حال اضطرار و اکراه است .

« من کفر بالله من بعده ایمانه إلا من أکره و قلبه مطمئن بالایمان» ( نحل آیه 106)

 هر کس پس از ایمان به خدا کافر شود گرفتار غضبی از جانب خدا و عذاب عظیمی خواهد شد مگر کسی که او را مجبور به اظهار کفر کنند در حالی که دلش آرام به ایمان است.

بنابر نقلی این آیه در مورد جماعتی از جمله عمّار یاسر و پدر و مادر او و عده‌ای دیگر نازل شده‌ است. این جماعت مجبور به اظهار کفر شدند و در این میان پدر عمار و مادر او از این اظهار خودداری کردند و شهید گشتند لیکن عمار آنچه را که مشرکین در ظاهر می‌خواستند، اظهار نمود. سپس این جریان را به پیامبر خبر دادند و به پیامبر عرض کردند که عمار کافر شده است آنگاه خداوند این آیة شریفه را نازل فرمود.

« لا یتخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المومنین ومن یفعل ذلک فلیس من الله فی شیء الا أن تتقوا منهم تقاة و یحذرکم الله نفسه و الی الله المصیر»( أل عمران 28)

مسلمانها نباید کفار را سرپرست خود قرار دهند و هر کس چنین کاری را بکند هیچ گونه ارتباطی با خداوند ندارد مگر آنکه از آنها بترسد و تقیه کند و خداوند شما را از مجازات خویش برحذر می‌دارد و بازگشت بسوی او است.

در روایت صحیحه ازامام باقر (ع)روایت شده:

·         «التقیة فی کل شی یضطر الیه ابن آدم فقد احله الله. »

 تقیه درهر چیزی است که فرزند آدم به آن اضطرار پیدا می‌کند و براستی خداوند آنرا جائز و حلال قرار داده است.

در روایت دیگری از امام باقر علیه السلام است که فرمود:

·         کل شی خاف المؤمن علی نفسه فیه الضرر فله فیه التقیه.

 هر چیزی که مؤمن ترس ضرر در آن برای خودش داشته باشد، پس برای او است تقیه در آن.

و از امام صادق علیه السلام مروی است که فرمود:

·         لیس شی مما حرم الله الا و قد احله لمن اضطر الیه

 هیچ چیزی از محرمات الهی نیست مگر آنکه برای انسان مضطر خداوند حلال فرموده است.

 در صحیحة زراره امام باقرمی‌فرماید:

·         «التقیّة فی کل ضرورة و صاحبها اعلم بها حین تنزل به

 در هر ضرورتی تقیّه است و کسی که دچار تقیه است آگاهتر است به ضرورت هنگامی که تقیه بر او وارد می‌شود.

همچنان که این حدیث‏شریف قانون عمومى رفع مسئولیت را از فردى که در اضطرار و اجبار قرار گرفته به اثبات مى رساند، در بیان رسول اکرم(ص) یعنى «لاضرر و لاضرار» حکم رفع ضرر از جان، مال و آبرو را نیز مى‏یابیم، آن گاه که رفع واقع با اظهار موافقت‏با وضع سیاسى یا فکرى و مانند آن که خطرى واقعى بر جان و مال و آبرو متوجه شود، ممکن باشد و تا وقتى که قلب به حق مطمئن و بر ایمان و اخلاص براى خدا ثابت‏باشد.

از رسول اکرم(ص) روایت‏شده که: «نه چیز از امت من برداشته شد. [به سبب آن عقوبت نمى‏شوند]، اشتباه، فراموشى، بر آنچه به اجبار واداشته شوند، آنچه را آگاهى بدان ندارند، آنچه را قدرت انجامش را ندارند، در آنچه اضطرار پیدا کنند، حسد [آرزوى زوال نعمت از فردى و برخوردار شدن خود او از آن نعمت را حسد گویند]، فال بد زدن و گمان و فکر بد براى دیگران تا وقتى بر زبان نیاورده است. (13)

گاهى به ذهن بعضى افراد که از مفاهیم قرآنى در نظام قانونگذارى اسلام در مراعات ارتباط میان احکام و مواضع شریعت و واقعیت موجود، آگاهى تمام ندارند، متبادر مى‏شود که تقیه نوعى طرز فکر است که مسلمان را به فردى سازگار با واقعیت موجود بدل مى‏کند، گرچه در شرایط موجود، ستم و فساد و گمراهى حاکم باشد. تقیه نوعى تربیت است که نتیجه‏اش دوگانگى در شخصیت و توافق ساختگى است و فرد را به نفاق مى‏کشند، و به آنچه پیرامون اوست‏خشنود مى‏سازد، و زیر پوشش ترس از جان و مال و کرامت انسانى از رویارویى با ستم و مبارزه با فساد و گمراهى رو برمى‏تابد. اما هدف تقیه کاملا برخلاف چنین نگرش و برداشت است. تقیه در قانون اسلام وضع شده تا به مسلمان در موقعیتهاى قهر و ارعاب فکرى و فضاى انحراف و گمراهى تحمیل شده بر او، نیرو ببخشد. تقیه وضع شده تا به دور از چشم نیروهاى مسلط و حاکم، امکان ایستادگى و کوشش در جهت دگرگون کردن اوضاع موجود را براى مبارزان فراهم آورد. پس تقیه به یک مفهوم مخفى نگاه داشتن و رازدارى در مبارزه سیاسى و فکرى است که هرگز قدرتمندان گمراه و قواى درگیر با حق از آن خشنود نیستند.

مفهوم تقیه وجوب امر به معروف و نهى از منکر را از میان نمى‏برد و بلکه اقدام و عمل فرد و گروهى که فساد سیاسى و فکرى را مشاهده مى‏کند و قدرت ابراز برخورد با آن را ندارد به فعالیت زیرزمینى و ایجاد آمادگى به دور از چشم زورمندان، تبدیل مى‏کند و هر گاه قدرت براى تغییر وضع موجود فراهم شود مبارزه علنى براى دگرگون کردن ساختار سیاسى، فکرى و اجتماعى مبتنى بر شیوه و دعوت قرآن، اعلام مى‏شود.

هرگاه در راه دفاع از حق حاکمیت اسلام بذل مال و جان ثمربخش باشد جانفشانى واجب است و تقیه جایز نیست، زیرا از اهداف جهاد با مال و فکر و جان و نیز امر به معروف و نهى از منکر مقابله با شرایط غیرطبیعى جامعه‏اى است که انسان مسلمان در آن زندگى مى‏کند. اگر همکارى و به عهده گرفتن مسؤولیت در نظام جائر و فاسق نابودى اسلام و خون‏ریزى در پى داشته باشد فقه اسلام این همکارى را حرام کرده، گرچه عدم همکارى سبب نابودى جان و مال او شود.

به همین دلیل در بیان امام باقر(ع) آمده است: «هرگاه مبارزه منجر به ریخته شدن خون شود تقیه جایز نیست.» یعنى مسلمان تحت‏ستم و مجبور حق دارد در شرایط اجتماعى و توام با رعب و وحشت همکارى با نظام حاکم را در محدوده دفع ضرر بزرگتر از خود نسبت‏به ضرر کوچکتر بپذیرد، اما هر گاه پذیرش و همکارى با چنین نظامى ریختن خون دیگران و نابودى اسلام را در پى داشته باشد به مسلمان اجازه همکارى با طاغوت و ستمگر داده نمى‏شود، هر چند نپذیرفتن وى به کشته شدن و ریخته شدن خونش و مصادره اموالش منتهى شود.

خلاصه آن که در تعریف تقیه روشن مى‏شود که تقیه یکى از قوانین اسلامى است که در عصر رسالت رسول خدا(ص) تشریع شده و در کتاب آسمانى و سنت‏به صراحت آمده است. براى آن علل و انگیزه‏هاى عمل در طول حیات بشر وجود داشته و همانهاست که ائمه اهل‏بیت(ع) به آن دعوت کرده‏اند و در حرکت انقلابى خود در عمل به تقیه خاطرنشان ساخته‏اند که هدف از آن مقابله با نظام سیاسى ستمگر و برخورد با انحراف از خطمشى قرآن و ارزشهاى آن بوده است و چنان که بعضى از مردم گمان کرده‏اند، تقیه بدعت تفکر شیعى و از ویژگیهاى این مکتب نیست.

منابع:

قرآن کریم

دکتر رضا دهقانی .فرهنگ ایرانی- اسلامی ایرانیان(شیعه، مکتبی انقلابی)

رساله تقیه مداراتى. محمد فاضل لنکرانی

فصلنامه مشکوةشماره 55

وسائل الشیعه کتاب امر بالمعروف و النهی عن المنکر، باب 25، ج2.

شیخ صدوق، خصال، باب 98، ص‏417

 


 نوشته شده توسط مضطر  حرف دل مضطرها()

« یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَآمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَوا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ » (بقره 278)

« ای کسانی که ایمان آورده ایداز مخالفت خدا بپرهیزید و آنچه از ربا باقی مانده، رها کنید، اگر ایمان دارید.»

 

در حدیث قدسی خداوند متعال فرمود: من استجابت دعا را در روزی حلال قرار داده ام، مردم در سروصدا و گریه دنبالش می روند و به آن نمی رسند.

کسب روزی حلال، خود مقدمه اصلاحات گسترده ای در زمینه های اقتصادی و غیراقتصادی است. منشأ بسیاری از مفاسد و گناهان در جامعه مسئله پول و اقتصاد است. ایجاد بازار ربا، کلاهبرداریهای آنچنانی، اختلاس، رشوه و... که چهره جامعه را سیاه نموده است، علت اصلی آن اقتصاد است.

وقتی انسان بداند که این حربه های ناسالم تأثیر منفی بر روند کار معنوی او دارد تصمیم به ترک آن می گیرد تا لقمه حلالی بدست آورد و ریشه اصلی این مفاسد را قطع می کند. مساله ربا خوارى از همان اوائل بعثت رسول خدا و قبل از هجرت عملى منفور بود. این موضوع دلایل متعددی دارد از جمله اینکه فساد آن گناه از یک نفر و یا چند نفر تجاوز نمى‏کند، و آثار شومش ابعاد گوناگونی را در بر می گیرد  و باعث فساد ظاهری درافراد و اجتماعی شود و بنیان دین را منهدم مى‏سازدز

 

·     « الَّذینَ یَاکُلونَ الرِّبوا ، لا یَقومونَ الّا کَما یَقومٌ الَّذى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ منَ المَسِّ  ذلکَ بِأَنَّهُم قالوا إنَّمَا البَیعُ مِثلُ الرِّبوا وَ أَحَلَّ اللهُ البَیعَ وَ حَرَّمَ الرِّبوا.» (بقره 275)

کسانی که ربا می خورند در قیامت برنمی خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده ( نمی تواند تعادل خود را حفظ کند، گاهی زمین می خورد، گاهی به پا می خیزد) این به خاطر آن است که گفتند: داد و ستد هم مانند ربا است( تفاوتی میان آن دو نیست) در حالی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام.

در این آیه کلمه خبط به معناى کج و معوج راه رفتن است. انسان هم در زندگیش راهى مستقیم دارد که نباید از آن منحرف شود، چون او نیز در طریق زندگیش و بر حسب محیطى که در آن زندگى مى‏کند حرکات و سکناتى دارد، که داراى نظام مخصوصى است، که آن نظام را بینش عقلائى انسان‏ها معین مى‏کند، و هر فردى افعال خود را چه فردی چه اجتماعى  با آن نظام تطبیق مى‏دهد.

این وضع انسان معمولى است، اما انسانى که ممسوس شیطان شده، یعنى شیطان با او تماس گرفته و نیروى تمیز او را مختل ساخته، نمى‏تواند خوب و بد، نافع و مضر و خیر و شر را ازیکدیگر تمیز دهد، در تطبیق احکام و تعیین موارد، دچار خبط و اشتباه شده است. و این خود خبطى است که رباخوار مبتلاى به آن است، براى اینکه معاملات ربوى او را در آخر دچار این خبط مى‏کند، که فرقى میان معامله مشروع یعنى خرید و فروش، و معامله نامشروع یعنى ربا نگذارد. این استدلالى است قوى و بجا، براى اینکه ربا تعادل و موازنه ثروت را در جامعه به هم مى‏زند، و آن نظامى را که فطرت الهى به آن، راهنمائى مى‏کند و باید در جامعه حاکم باشد، مختل مى‏سازد.

 

  • در تفسیر قمى در ذیل آیه: الَّذینَ یَاکُلونَ الرِّبوا... از امام صادق (ع) روایت آمده که فرمود:رسول خدا (ص) فرموده است:« وقتى مرا شبانه به آسمان بردند به مردمى برخوردم که وقتى مى‏خواستند برخیزند از بزرگى شکم‏ها نمى‏توانستند ازجبرئیل پرسیدم اینها کیانند؟ گفت: اینها آن کسانى هستند که در دنیا ربا مى‏خوردند و خداوند در باره‏شان فرمود: لا یَقومونَ الّا کَما یَقومٌ الَّذى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ منَ المَسِّ  و قوم نامبرده را دیدم که مانند آل فرعون هر صبح و شام بر آتش عرضه مى‏شدند و ایشان از شدت دلهره‏گفتند: پروردگارا قیامت کى بپا مى‏شود؟ ! »
  • در عذاب رباخواران و کیفر ربا روایاتى بسیار از طرق شیعه و سنى وارد شده و در بعضى از آنها آمده که گناه رباخوارى برابر هفتاد بار زناى با مادر است.
  • در مجمع البیان از على (ع) روایت شده که فرمود: رسول خدا در کار رباخوارى پنج نفر را لعنت کرد یکى خورنده آن و دوم خوراننده‏اش سوم و چهارم دو شاهد و پنجم نویسنده‏اش را؛
  • در تهذیب از عمر بن یزید روایت آمده که گفت: به امام صادق(ع) عرضه داشتم:

« فدایت شوم مردم چنین مى‏پندارند که دادن بهره پول براى کسى که مضطر است نیز حرام است، آیا صحیح است؟ فرمود: بله، براى اینکه مگر غنى و یا فقیرى سراغ دارى که بدون احتیاج و اضطرار چیزى را بخرد؟ اى عمر ! خداى تعالى بیع را حلال و ربا را حرام فرموده ، پس تو تنها مى‏توانى سود کسب را بگیرى و نمى‏توانى ربا بگیرى، پرسیدم ربا چیست؟ فرمود: چند درهم بد هى و دو برابر، آنرا بگیرى و یا گندمى بدهى و دو برابر از همان جنس بگیری. »

استاد مطهری در کتاب مساله ربا چنین می گوید:

بسیاری از موارد است که اسلام جلو یک کار حرام را به عنوان حرام گرفته  یعنی منع تحریمی آورده ولی منع وضعی نیاورده و نگفته معامله فاسد است از جمله در معامله مضطر است. مثلا کسی از روی اضطرار می خواهد خانه مسکونی اش را بفروشد در حالی که به آن احتیاج دارد. مثلا بچه اش سخت مریض شده و برای معالجه او احتیاج به پول دارد و غیر از خانه هم چیزی ندارد. یک زیدی که پول دارد و می داند که این شخص مضطر است، می گوید من حاضرم این خانه را بخرم. از اضطرار او سوء استفاده می کند و خانه را به قیمتی کمتر از قیمت واقعی آن می خرد.

آیا کار این شخص حرام است یا نه؟ حرام است. معامله چطور ؟ فاسد است یا صحیح؟ اگر معامله فاسد باشد، آن شخص حاضر نمی شود خانه را بخرد و اگر هم بخرد،فروشنده حق ندارد در پولی که دریافت کرده تصرف کند. نتیجه این می شود که بچه اش بمیرد. یعنی باطل بودن این معامله به نفع مضطر نیست. حرام بودن این بی انصافی به نفع این مضطر است اما اگر بگویند معامله باطل است نتیجه آن این است که این خانه ملک خریدار نمی شود، پس پول خانه هم ملک فروشنده نمی شود. اگر همه خریداران بخواهند آن خانه را به قیمت کمتر از قیمت اصلی بخرند، پس مضطر در اینجا چه کند؟ !

 پس اینکه آیا فروشنده و خریدار چنین آزادی را از نظر قانونی یعنی از نظر صحت معامله دارند یا نه، یک مطلب است، بی انصافی فی حد ذاته حرام است، مطلب دوم، و حق داشتن حکومت اسلامی بر تعیین نرخها که جلو این آزادی را بگیرد، مطلب سوم است. خود این حق داشتن حاکم دلیل بر اینست که اینها فی حد ذاته آزادند و او حق دارد این آزادی را محدود کند. مثلا در معامله ربوی معنی ندارد بگوئیم حاکم معامله ربا را منع کند. اصلا حاکم منع کند یا نکند این معامله باطل است.

ایشان در جایی دیگر می گوید:

معامله نسیه در واقع یک استفاده ای است از اضطرار. یعنی از نوع معاملات مضطر است البته نه به آن شدت کسی که جنسی را نسیه می خرد، حتما به دلیل اینست که نمی تواند پول آن را نقد بدهد یا لا اقل برایش صرف نمی کند. فروشنده از این حالت اضطرار او استفاده می کند و قیمت را بالا می برد. معامله نسیه بالا بردن قیمت است نه قیمت بعلاوه چیزی دیگر. بالا بردن قیمت در معامله نقدی هم فی حد ذاته موجب فساد معامله نیست.

در پایان به حکم مراجع عظام در مورد اضطرار به ربا اشاره می کنیم:

·     س 1622: چنانچه خوردن مردار در هنگام اضطرار براى کسى که از شدّت گرسنگى در خطر مرگ است و غیر از مردار چیزى براى خوردن و حفظ جان خود ندارد، شرعا جایز است، آیا خوردن ربا نیز بر اثر اضطرار براى کسى که توان کار ندارد ولى سرمایه کمى دارد و ناچار است آن را در معامله ربوى بکار بگیرد تا با سود حاصل از آن زندگى کند، جایز است؟

ربا حرام است و قیاس آن به خوردن مردار در حال اضطرار قیاس مع‏الفارق است زیرا مضطرّ به خوردن مردار فعلا چیزى جز آن در اختیار ندارد تا جان خود را با آن حفظ کند. ولى شخصى که توان کار ندارد مى‏تواند سرمایه خود را تحت عنوان یکى از عقود اسلامى مثل مضاربه به کار بیاندازد.

استفتائات مقام معظم رهبری

  • سئوال 2: اگر کسی به پولی نیاز شدید داشته باشد و از هیچ جایی پیدا نمی‌کند الا از طریق ربا، آیا ایشان مرتکب فعلی حرام شده است؟
  • جواب: با وجود راه حل‌های فرار از ربا، دریافت قرض ربوی در حال نیاز مجوز ندارد زیرا اضطرار در صورتی محقق می‌شود که هیچ راهی برای فرار از ربا وجود نداشته باشد، اما وقتی می‌توانید با انجام معامله‌ای مشروع به خواسته‌ی خود که پول نقد است دست پیدا کنید و طرف شما نیز به سود مورد نظرش برسد اضطراری به گرفتن قرضِ ربوی نیست. به طور مثال شخصی می‌تواند تمام یا قسمتی از خانه، ماشین یا فرش خود را مثلاً به قیمت کمتری به طرف بفروشد و برای خود تا زمانی مثلاً یک سال حق فسخ قائل شود که اگر توانست پول دریافتی را تا یک سال مسترد نماید بتواند مالک خانه خود گردد. و در این مدت یک سال که از خانه استفاده می‌کند نسبت به سهم مالک جدید اجاره بپردازد.

مجمع المسائل آیت الله گلپایگانی

 

منابع:

تفسیر المیزان

تحریر الوسیله. امام خمینی(ره)

مساله ربا. شهید مطهری

استفتائات مقام معظم رهبری

مجمع المسائل. آیت الله گلپایگانی


 نوشته شده توسط مضطر  حرف دل مضطرها()

 


بسم الله


 نوشته شده توسط مضطر  حرف دل مضطرها()
 اضطرار های ما
[24/1/1387- 3:4 ص] اضطرار به تقیه
[4/12/1386- 12:33 ص] اضطرار به ربا !
[7/6/1386- 4:21 ع] بسم الله
[آرشیو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ

بالا